تبليغاتX
امید سبز

دیروز عالی ترین مقام قضایی کشور زبان گشود و عملاً قوه قضاییه را تمام قد وارد منازعات سیاسی کرد. شیح صادق لاریجانی که در بدو ورودش به این تشکیلات هدف اصلی خود را اجرای منویات مقام معظم رهبری اعلام کرده بود در چندین سخنرانی بعد از آغاز به کار، کوشید به نوعی نشان دهد به دنبال استقلال قوه قضاییه است. اما صحبت های دیروزش خط بطلانی بر تمام تصورات کشید.

به اعتقاد من در فردای انتخابات اگر دو نهاد زیر بیطرفانه و مبتنی بر عدالت و انصاف رفتار می کردند، تردید نکنید کار به اینجا کشیده نمی شد :

- صدا و سیما

- قوه قضاییه

تصور کنید صدا و سیما به همان اندازه ای که اخبار جریان حاکم را پوشش می داد رویکردی بیطرفانه نسبت به جریان رقیب هم در پیش می گرفت. انتظار فرصت برابر برای هر دو طرف حاکم و معترض تصوری آرمانی است که در طی ۱۰۰ سال اخیر در ایران تجربه نشده است ولی اگر رسانه ای که صفت ملی را یدک می کشد حداقل فرصت هایی را برای جریان منتقد و معترض هم قائل می شد، چه اتفاقی می افتاد.

و یا تصور کنید قوه قضاییه از برگزاری دادگاه های نمایشی خودداری می کرد و به محکمه کشاندن مخالفان را جزء به استناد اسناد موثق و واقعیت دار عملی نمی کرد، از دخالت نهادهای سپاهی و امنیتی که مجری تمام این دستگیریها و بازداشت ها بودند، خودداری می کرد.

وقتی فردی قتل عمد انجام می دهد. اسناد و مدارک بسیار زیادی هم وجود دارد ولی مدتها رفت و آمد بین شاکی و متهم و دادگاه اتفاق می افتد تا حکم نهایی برای فرد متهم صادر شود. تصور کنید در ارتباط با مخالفان  و متهمان سیاسی هم مانند قاتلین برخورد می شد :

- آنها را در انفرادی قرار نمی دادند.

- برای محکوم کردن آنها تنها به ذهن خوانی ها و نیت های خوانی ها توجه نمی کردند.

- برپایه اسناد و مدارک موثق و معتبر کیفرخواست تهیه می شد.

- از چند روز قبل زمینه ارتباط و تماس متهم با وکیل و خانواده اش را فراهم می کردند تا بتواند خود را برای دفاع آماده کند.

- فضای دادگاه را اینقدر یکطرفه و سنگین به ضرر متهم نمی کردند.

- اجازه حضور وکیل متهم را در دادگاه فراهم می کردند.

- آنها را در بی خبری مطلق از محیط بیرونی خود قرار نمی دادند.

فکر می کنید اگر تمام این شرایط تامین می شد چه اتفاقی می افتاد. به غیر از این بود که عدالت به معنی واقعی اون، نسبت به یک متهم سیاسی نیز همانند یک متهم به قتل و یا هر جرم زشت و سنگین دیگری، فراهم می شد.

نقل معروفی است که در دوره رژیم گذشته مخالفان سیاسی در دادگاه های نظامی محاکمه می شدند. علتش هم استقلال قضات وزارت دادگستری بود که تن به چنین محاکماتی نمی دادند و رژیم سابق مجبور بود قضات نظامی را مجبور به محاکمه مخالفان سیاسی کنند. نمونه بارز آن را می تواند در جلسه دادگاه خسرو گلسرخی دید که فیلمش در یوتوپ هست و یکبار هم ظاهراً از شبکه سوم پخش شده است.

به اعتقاد من اگر قوه قضاییه در این جریانان نه بعنوان مدافع نظام بلکه بعنوان مجری عدالت بین متهمان سیاسی و نظام قرار می گرفت و اجرای عدالت را بدون در نظرداشت نتیجه نهایی آن که به نفع و یا به ضرر نظام باشد، سرلوحه تمام محاکمات خود قرار می داد امروز کار به اینجا کشیده نمی شد.

در مورد هیچ یک از متهمان هیچ مدرک و سند درست و حسابی ارایه نشد. هیچ نوار صوتی ضبط شده ای از سخنرانی ها آنها و یا فیلمی از کردارشان و یا سندی دال بر خیانت علیه نظام ارایه نشد. تماماً تفسیری بود که در کیفرخواست از رفتارها و اعمال آنها در قبل از انتخابات ارایه شده بود. یعنی صرفاً بر پایه برداشت شخصی و جهت دار تهیه کنندگان کیفرخواست این اتهمات مطرح شده بود. رفتارهایی که متهمان معتقد بودند در راستای کمک به نظام و اصلاح امور در درون نظام صورت گرفته بود ولی تهیه کنندگان کیفرخواست آنها را حمل بر انقلاب مخملی کرده بودند. بعنوان نمونه یکی از اتهمات بهزاد نبودی شرکت در تجمع روز ۲۵ خرداد و اخلال در ترافیک تهران بود!!!! جرمی که ۶ سال زندان برای نبوی در بر داشت.

بسیاری از این متهمان که از دو روز بعد از انتخابات در زندان بودند و در اتفاقات ماه های اخیر عملاً هیچ نقشی نداشتند و اصولاً خبری از این تحولات نداشتند.

سخنان دیروز رئیس قوه قضاییه ترس و هراس از افتادن بیشتر قوه ای که باید تمام هم و غمش اجرای عدالت باشد ،در ورطه ابزاری بودن و عدم استقلال را بیشتر می کند.

روزی که یزدی رفت، شاهرودی گفت ویرانه قضایی را تحویل گرفته است، ویرانه آباد نشد که هیچ، هزاران حسرت از همان ویرانه بر دلها ماند و روزی که شاهرودی رفت، رئیس جدیدش دم از استقلال زد و امروز خود از همان ادبیات و واژه های سایت های رجاء نیوز و فارس و روزنامه کیهان در مورد سران جنبش سبز استفاده می کند.

صدا و سیما و قوه قضاییه می توانند اعتماد را به مردم برگردانند. کاری که تا به امروز با اعمال نفوذ نهادهای ناشناخته درون نظام اجازه تحقق پیدا نکرده اند.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 13:34 توسط یکی از میان همه| |

بر هیج کس پوشیده نیست که از خیل عظیم اصولگرایان حاضر در قدرت امروز کشور، شاید تنها یک و یا دو نفر هستند که جزء حلقه نزدیک به امام در دوره حیات ایشان بودند و مابقی همگی از نیروهای چپ کشور بودند. نیروی چپی که امروز تقریباً هیج منصب و پستی در نظام ندارد و نیروهای میانی آنها نیز اغلب در زندانند. نیروی اصلاح طلب هم که به این طیف پیوستند سرنوشتی بهتر از هسته اصلی نیروهای چپ کشور ندارند.

امری که برخی در میان اصولگرایان و طرفداران جوان آنها، با پایکوبی زیاد در حال جشن گرفتن آن هستند.

بعد از حوادث ۱۶ آذر، صدا و سیما اقدام به پخش فیلمی کرد که طی آن نشان داده می شد که عکس امام پاره شده و بر روی زمین انداخته شده است. از فردای این اقدام موج موضعگیریها آغاز شد.

جناح راست در روزهای نخست پخش این فیلم عملاً هیچ واکنشی نشان نداد و کمتر می شد دید که فرد و یا گروهی از اصولگرایان در این مورد اظهار نظری کنند.

در مقابل نیروهای چپ، معتدل و اصلاح طلب و بویژه نیروهایی که در دوره امام در اطراف او بودند و امروز یا در زندانند و یا سابقه زندان های نظام را در کوله بار تجربه خود دارند و یا مطرود و مغضوب اند، این اقدام صدا و سیما را هتک حرکت امام دانستند و نسبت به آن واکنش نشان دادند.

با اوج گرفتن واکنش های نیروهای چپ، اصولگرایان طرفدار دولت که می دیدند قافیه را باخته و عملاً آنچه که می بایست به نفعشان تمام می شد در حال تبدیل شدن به پاشنه پاشیل دیگری برای خودشان است، شروع به واکنش کردند و تجمعات روحانیون و طلبه ها را از دیروز در سراسر ایران ساماندهی کردند تا نشان دهند آنها نه از اقدام صدا و سیما، بلکه از پاره شدن عکس امام خیلی خیلی عصبانی اند و سرشان برود نمی توانند از این هتک حرمت طرفداران سبز به سادگی بگذرند.

با این توضیحات، نکات زیر در ارتباط با این اقدام صدا و سیما جالب توجه است :

- فیلمی که صدا و سیما پخش کرد به هیچ وجه نشان نمی داد که این عکس چگونه و توسط چه کسانی پاره شده است. در حالی که در روز ۱۶ آذر افراد دوربین به دست زیادی بودند که اجازه داشتند از تمام حرکات و تحولات این روز فیلمبرداری کنند. ارایه تصویری گذرا از عکس پاره شده و بر روی زمین افتاده امام، آنهم در حالتی کلوز آپ کاملاً صحت این فیلم را زیر سئوال می برد. تردیدی نیست آن دوربین به دستی که توانسته این صحنه را بگیرد این امکان را داشته که از ابتدای این اقدام، اگر آشکارا و در ملاء عام و در بین دانشجویان و بعنوان اقدامی اعتراضی صورت گرفته باشد، بصورت کامل از آن تصویر بگیرد. در حالی که به نظر نمی رسد چنین اتفاقی افتاده باشد.

چشمان تیزبین بینندگان حرفه ای چندان نمی توانند مونتاژ بودن این فیلم را نیز منکر شود. امری که یکبار در ارتباط با کنفرانس برلین در اوایل دولت اصلاحات در دوره ریاست لاریجانی بر صدا و سیما صورت گرفت و شد بلای جان اصلاح طلبان و دولت اصلاحات.

- این تصویر را تنها صدا و سیمای ایران پخش کرده و سایر کپی هایی که از این فیلم بر روی سایت ها قرار داده شده گرفته شده از تصاویر صدا و سیما ج.ا.ایران است. یعنی این فیلم از همان ابتدا توسط عوامل صدا و سیما که در تجمعات بوده اند گرفته شده است.

- سران اصلاح طلب همواره داعیه پیروی و بازگشت به خط امام را داشته و در مجادلات سیاسی مدعی اند که از راه امام انحراف ایجاد شده و قصدشان از ورود به عرصه های قدرت احیاء روش و منش امام است. امری که به نظر می رسد چندان مطلوب برخی از دوستان اصولگرای مستقر در قدرت نیست. نشان دادن چنین تصویری می تواند برای القاء این ذهنیت برای بینندگان رسانه اصولگرایان باشد که روش و عملکرد سران جنبش سبز با ادعاهایشان مبنی بر بازگشت به راه امام سنخیت نداشته و ادعاهای آنان دروغین است. اقدامی که حداقل توانسته به خوبی رگ غیرت طلبه های حوزه های علمیه را به جوش آورده و بالاخره آنها را بعد از مدتها به خیابانها بیاورد و در راه دفاع از اسلام و انقلاب بسیج کند. امری که از فردای دولت اصلاحات کمتر شاهد آن بودیم و این اقدام تمرین خوبی بود برای اقداماتی آتی.

- در روز سیزه آبان تصویری در رسانه های خارجی منتشر شد که طی آن گروهی از مردم در یکی از خیابانهای تهران اقدام به پایین کشیدن تصویر بزرگی از مقام رهبری از روی داربست های کنار خیابان کردند و آنرا در کف خیابان پهن کردند و .....

اگر صدا و سیما یا همان رسانه ملی، صادقانه قصد نشان دادن ماهیت طرفداران سبز را داشت چرا این فیلم را، که تمام رسانه های خارجی دنیا اقدام به پخش کردن آن کردند و این اقدام مردم را در طول دوران سی ساله انقلاب بی سابقه دانستند، هرگز پخش نکرد!؟!

چنین اقدام مشکوکی از سوی صدا و سیما ماهیت این فیلم و اهداف آنرا به زیر سئوال می برد.

شعار بازگشت به "انقلاب امام" و "جمهوری اسلامی امام"، تاوانی سنگین برای نیروی چپ و در راس آنها خاتمی و کروبی و میرحسین داشت که حالا حالاها باید هزینه های آنرا پرداخت کنند.  

نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 23:5 توسط یکی از میان همه| |

حرکت کن.... حرکت کن....

توقف ممنوع..... وای نسا خانم ..... حرکت کن آقا....

آقا.... خانم..... برگرد پیاده رو یکطرفه است....

عبارات بالا تنها جمله هایی بود که اگر ده ساعت هم توی میدون انقلاب در عصر روز شانزده آذر می ایستادید، باز هم فقط همینها را می شنیدید. اینقدر این عبارات به گوشتون می خورد که ممکن بود یک لحظه پیش خودتون فکر کنید تمام ادبیات فارسی بهمین چند جمله ختم می شد.

بیشتر از همه، "حرکت کن.... حرکت کن...." جلب توجه می کرد. انگار همه از ایستادن خسته شده اند.... امروز در میدان انقلاب همه، مردم را به حرکت تشویق می کردند.... انگار .... همه از ایستادن خسته شده اند.

توصیف حال و هوای میدان انقلاب در روز ۱۶آذز خیلی سخت است. آدم می ماند از چی بنویسد!

از زنان و دخترانی که بی باکانه روبرو نیروهای گاردی راست راست راه می رفتند و شعار می دادند،

از بسیجی که نهیب سهمگینش یکی از نیروهای نیروی انتظامی را که تنها داشت به مردم می گفت"آقا... خانم... لطفاً تشریف ببرید اون ور میدون" سر جای خودش میخکوب کرد و همه با گوش خود شنیدند که برادر بسیجی فریاد می زد با دهانی باز که تا آخرین ایستگاه گلویش را می شد توی گرگ و میش غروب میدان انقلاب دید"تشریف ببرین چیه!!!! برید گورتون را گم کنید....یالا... هری...."

یا از ماموران ایستگاه بازداشت جوانان که اونا را یواشکی و دور از چشم برادران از ون های مخصوص بازداشت مردم بیرون می آوردند و آزاد می کردند و فقط توصیه می کردند برید جونتون را نجات بدین....

از باتوم هایی که روی سر و صورت هر زن و مردی که فقط علت برخوردهای تند و زننده را جویا می شد، فرود می آمد....

و یا فریادهای جمعی ده یا ۱۵ نفره از برداران که وسط ایستگاه های اتوبوس میدان انقلاب شعار معروف "حزب فقط حزب علی ......." را سر می دادند و هر جا بانگ "الله اکبر" و یا "یا حسین"ی می شنیدند ماموریت داشتند یورش ببرند و هر تجمعی را با مشت و لگد و با حمایت موتورسوارا و باتوم به دست ها متفرق کنند.

یا از این گفته بشه که دیگه الله اکبر و یا حسین شعارهای مقدسی نیستند. دیگه بوی امامت و طهارت نمی دن و بوی سیاست ازشون بلند می شه. سیاستی که دیگه از ما نیست و باید گوینده های این شعارها با هزار جور تهدید روبرو بشن.

از عابرهای پیاده ای که بهم توصیه می کردند فقط راه برید و توقف نکنید...

از گعده چند زن میانسال و سالخورده با چند افسر نیروی انتظامی که در گوشه ای از ساختمان اداری دانشگاه تهران از مسایل روز سخن می گفتند....

از ایستگاه های اتوبوس پر از جمعیتی که وقتی از سوی نیروهای بسیجی و یا نیروی انتظامی مورد سئوال قرار می گرفتند که چرا اینجا جمع شده اید؟ پاسخ می دادند منتظر اتوبوس هستیم ولی وقتی اتوبوس می آمد هیچ کس سوار نمی شد و همه یواشکی متفرق می شدند....

و از اینکه از هر سمتی از میدون که حرکت می کردید، ماموران بلندگو به دست اعلام می کردند: آقا... خانم .... برگردید.... از یک طرف همه را به سمت ایستگاه های اتوبوس های بی آر تی هدایت می کردند و از طرف دیگه همین ایستگاه، دو سه لباس گاردی دوباره مردم را با تهدید باتوم از توی ایستگاه ها مجبور به خروج می کردند....

از دیدن دختری که برای فریاد آزادی آمده بود ولی وقتی موبایلش را یکی از نیروهای گاردی از او گرفت در فراق از دست دادن موبایل خوشگلش چه اشکی که نمی ریخت....

دختران کمتر از بیست سال چادری ضورت استخوانی لاغر اندامی که با چهره های نیم سوخته در میان جمعیت بودند و با هم پچ پچی داشتند و گاهی هم لبخند زنان در گروه های دو و سه نفره پا به پای ملت همیشه در صحنه، میدان را دور می زدند و لحظه ای از این کار به خود خستگی راه نمی دادند و تا آخرین لحظه که درگیریهای نسبی شروع شد بودند و ادامه دادند...

و یا شاید باید از مردان دوربین به دستی گفت که در گوشه گوشه میدان با دوربین های دستی کوچکی که تنها در کف دست جا می شد تمام چهره ها را ثبت می کردند....

در این روز تنها دو چیز می توانست مصونیت بیاورد "چادر" و "محاسن صورت". مصونیتی که امنیت می آورد ولی اعتماد مردم را نه! 

عجب روزهایی را ایران شاهد است....

از دیروز مجوز تمام خبرنگاران خارجی را به مدت سه روز لغو کردیم....

در اطراف تمام دانشگاه ها هر موبایلی را که به نیت عکسبرداری و فیلمبرداری از صحنه های اعتراضات فعال بودند، ضبط کردیم....

با چشمان مردم چه کنیم.... چشمان باز....

زبانهای گویا....

و سینه هایی که گنجینه ناگفته های دوران ماست. چیزهایی که به تعبیر دکتر شریعتی هر انسانی برای نگفتن دارد. مانند علی در شب هایی که در نخلستان هیچ کس از راز و نیازهایش خبردار نمی شد...

باز یوتوپ پر از فیلم های مربوط به ۱۶ آذر بود....

تمام ساختمانهای نزدیک دانشگاه تهران که مشرف به خیابانهای اطراف این دانشگاه بود را به تسخیر نیروهای خودی در آورده بودند تا از فراز بام ها و پنجره های راه پله ها کسی هوس فیلمبرداری به سرش نزند ولی باز ....

دانشگاه شریف و پلی تکنیک و خواجه نصیر و بعضی از شهرستانها هم حکایت خود را داشت.

امروز ۱۶ آذر بود. 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 3:12 توسط یکی از میان همه| |

چریک پیر سلام

امروز دوباره به آنجایی رفتی که تا ۱۰ روز پیش، ۱۶۷ روز در آن، در بند بودی!

تو برای جوانان ایرانی یادگاری از دوران مبارزه برای آزادی هستی! یادت باشد جوانان این سرزمین، تو را هرگز فراموش نخواهند کرد و آن لحظه ای را که تمام ایران دید که چگونه دستانت را به نشانه بوسیدن مقاومت ها و صبوری های همسرت به شیوه عشاق، در پس درهای اوین، دراز کردی! تنها چند دقیقه بعد از آزادیت.

بانوی صبوری که پس از ۱۶۷ روز انتظار تنها چیزی که از تو می خواهد مقاومت است و دستان فراز شده به روی آسمانش به نشانه پیروزی، نشانی است از یک قرن مقاومت و بزرگی زنان ایران زمین بود.

جوانی از نسل من روزی که تو را از زندان قصر در دوره دربار و درباری ها، آزاد می کردند با جمع زیادی از هم کلاسی هایش از کلاس درس و دانشگاه رهسپار دربهای زندان قصر شدند تا چهره مقاوم ترین زندان سیاسی دوران شاه را از نزدیک ببینند و امروز خود به چشم خویشتن دیدی که وقتی تنها ده روز به تو فرصت آزادی دادند چگونه فوج فوج مردان و زنان سبز به دیدارت آمدند و بیمارستان شد مملو از انسانهایی که در نبودت، لحظه ای سبزی اندیشه هایشان را به فراموشی نسپاردند.

چریک پیر ایران!

ملت ایران می داند که بیش از ۶ ماه است که جوانان زیادی از نسل امروز ایران که متفاوت از تو می اندیشند کوشیدند به هر شیوه ای، باورت شود که بیهوده بر دفتر آزادی خواهی معاصر ایرانیان یادگاری می نویسی ولی تو ثابت کردی که ۶۷ سال از عمرت را با صبر و مقاومت پشت سر گذاشته ای و به جوانترهای از خودت یاد دادی که چگونه اگر اندیشه ای دارند و ایمان دارند که راه درست را انتخاب کرده اند هر هزینه ای را به جان بخرند و لحظه ای از راه مردم بیرون نروند.

تو نبودی ولی میرحسین به ما گفته بود که دوستان در بند جنبش سبز بازجوها را به جالش کشیده اند. یقین میدانم تو همانی که این چنین کرده ای، امین زاده و رمضان زاده و صفایی فراهانی و احمد زیدآبادی هم همین کرده اند ...

بازگشتت به دانشگاه مبارک... شاگردانت این مدت را که در بیمارستان بودی و عمل کردی، روزهای سختی را پشت سر گذاشته اند.

راستی شنیدی او که در اوین به دروغ به تو گفته بود میرحسین نتیجه انتخابات را پذیرفته و تو در پاسخش گفته بودی تنها وقتی حرفش را باور می کنی که فیلمی از گفته های میرحسین ببینی، همین چند روز پیش وقتی مادر سهراب اعرابی در کنار تخت بیمارستان از امیدهای سبزش  به تو می گفت، در خیابان پاستور چه مقام جدیدی گرفت؟

یکی از میان همه

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 23:46 توسط یکی از میان همه| |

دیروز در جایی بودم. اتفاقی در میان جمعی قرار گرفتم. دو نفر از این جمع که نمی شناختمشان با هم پچ پچی داشتند که نظرم را جلب کرد.

این موضوع را فعلاً در  حد شایعه می دانم ولی در صورت عملی شدن، ابعاد مثبت و منفی بسیار قابل تاملی دارد :

"به دستور (و یا شاید درخواست و یا توصیه) .....، تمام علمای قم و مراجع تقلید ساکن در قم می بایست در آینده ای نزدیک از قم خارج شده و در شهرهای خود و یا مراکز استانها مقیم شوند. یعنی اگر مرجع تقلیدی، آملی است باید برود آمل، اگر تبریزی است باید برود تبریز و اگر بوشهری است باید برود بوشهر. طرحی هم ظاهراً در دست تهیه است که نوعی تقسیم بندی سهمیه ای را قرار است برای مراکز استانها اجرا کنند."

چیزی شبیه طرح تقسیم تیم های فوتبال لیگ برتر که چند سال پیش توسط علی آبادی اجرا شد و طی آن پیکان به قزوین رفت و پاس به همدان و ...

ظاهراً این موضوع تنها شامل حوزه علمیه قم می شود و مشهد را در بر نمی گیرد.

پراکنده شدن علماء از قم و فرستادن آنها (به رضایت یا بی آن) به شهرستانها سئوالات زیادی در اذهان ایجاد خواهد کرد.

باید دید واکنش علمای قم به این طرح (شایعه) چه خواهد بود.... 

نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 22:41 توسط یکی از میان همه| |

هیچ دقت کرده اید چرا تمام کسانی که از فردای انتخابات ۲۲ خرداد بازداشت و الان هر روز حکم یکی از اونا صادر می شود همگی به بیش از ۴ سال زندان محکوم می شوند؟

به احکام احمد زیدآبادی، ابطحی، بهزادیان نژاد، شهاب طباطبایی و .... نگاه کنید؟ همگی بالای ۴ سال زندان نصیبشون شده!

به اعتقاد من : اونایی که مدیریت شرایط فعلی کشور را برعهده گرفتند به این تصوراند که دولت دهم توی عمر چهارساله اش که چند ماهیست شروع شده :

- از شر این افراد راحت باشه!

- انتخابات بعدی ریاست جمهوری هم در شرایطی برگزار شود که اکثر نیروها و مهره های اصلی اصلاح طلب در زندان باشند تا :

اول اینکه نباشند که اغتشاش کنند...

دوم اینکه به دلیل احکام زندانی که دارند هیچ کدام نمی توانند نامزد هیچ انتخاباتی شوند چون به استناد همین احکام دادگاه است که شورای نگهبان به راحتی می تواند همه را رد صلاحیت کند البته شورای محترم نگهبان بی رای دادگاه هم این کار را به خوبی انجام می داد ولی با وجود حکم دادگاه دیگه نیازی به بهانه تراشی های الکی ندارد، مدرک و سند قضایی در اختیار دارد.

دولت دهم هم در نبود نیروهای اصلی منتقد و نظریه پرداز در عرصه های سیاسی و اقتصادی و سیاست خارجی هر آن کاری که دوست دارد می کند و ....

ولی....

این ولی از اون ولی هایی است که از اصل مطلب مهمتره...

اگر دولت دهم این چند ماه ریاست جمهوری تونسته نفس راحت بکشه این چهار سال هم خواهد کشید. تمام این مهره ها تمام این چند ماه اخیر را توی زندان بودند و اصلاً از این تظاهرات و تجمعات و اعتراضات خبری ندارند. یعنی بدون آنها نیز بدنه مردمی جامعه راه خود را می رود....

بی تردید افزایش تعداد دستگیریها و بازداشت ها و زندان کردن ها هم تاثیری در توقف این روند ندارد.

زهی خیال مبتنی بر محاسبات نادرست که دولت و حامیان دولت تصور کنند که با این اقدامات می توانند آرامش و نشاط قبل از انتخابات را به کشور برگردانند.

متاسفانه مدیریت کنندگان این اتفاقات چون همه چیز را با نگاه امنیتی و نظامی می بینند و اصولاً به نظر می رسد همگی صبغه نظامی و امنیتی دارند راه حل تمام مشکلات را از این زاویه می بینند که البته به اعتقاد من کاملاً در اشتباهند.

کم کم دارد دیر می شود....

شاید جبران این فرصت هایی که امروز برای ترمیم امور وجود دارد دیگر محال باشد....

محالی که در حال نزدیک شدن است....

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 18:30 توسط یکی از میان همه| |
پای می کوبید و می رقصید...

لیکن من...

به چشم خویش می بینم،

که می لرزید...

که می لرزید و می ترسید،

از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم،

که در عمق سکوت این شب پراضطراب و ساکت و فانی...

خبرها دارد از فردای شورانگیز انسانی،

و من...

هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی،

کنون خاموش، دربندم...

ولی هرگز به روی چون شما،

غارتگران فکر انسانی،

نمی خندم...

"کارو" (شکست سکوت)

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 21:35 توسط یکی از میان همه| |

پزشك وظيفه كهريزك خودكشي كرد.

جنازه اش كالبدشكافي نشده به خاك سپرده شد.

مراسم تشييع جنازه اش در تبريز در ميان تدابير شديد امنيتي برگزار شده است. 

علت مرگ (خودكشي) :‌سكته قلبي در خواب!

شايد دكتر رامين مطالبش را در مورد قربانيان كهريزك به كسي گفته باشد.

در اين شهر بزرگ شايد مردي و يا شايد زني باشد كه روزي ساعت ها شنونده ناگفته هاي بازداشتگاه كهريزك بوده و اينك مترصد فرصتي است تا گفته هاي ناگفته دكتر رامين را بازگو كند.......

--------------------------------------------------------------------------------------------------

راستي يادم نرود تنها راه خودكشي خوردن.... نيست! مي شود در خواب هم سكته كرد.

--------------------------------------------------------------------------------------------------

دكتر رامين ۲۶ ساله :‌

به كجا رفتي چنين شتابان

سلام ما به سعيد امامي برسان

---------------------------------------------------------------------------------------------------

فيلم ها و تصاوير منتشر شده در رسانه ها جعلي است...

----------------------------------------------------------------------------------------------------

ندا آقاسلطان يك عامل انتحاري بوده تا با كشتن خود نظام را تضعيف كند.........

----------------------------------------------------------------------------------------------------

محسن روح الاميني داراي انواع و اقسام بيماريها بوده، علت مرگش يكي از اين بيماري هايي بوده كه از قبل داشته است.......

----------------------------------------------------------------------------------------------------

۷ تن از بسيجيان در جريان اين اغتشاشات بدست اغتشاشگران به شهادت رسيده اند، ولي هيچ تصوير و اطلاعاتي در مورد آنها وجود ندارد....

----------------------------------------------------------------------------------------------------

نماد سبز معترضين از سمبل هاي انقلاب هاي مخلمي است، البته جنبش سبز علوي از اين قاعده مستثني است.....

---------------------------------------------------------------------------------------------------

بهزاد نبوي به دليل حضور در تجمعات و اخلال در ترافيك تهران، متهم به اقدام عليه امنيت ملي است.

بايد مواظب بود اگر روزي در يكي از اتوبونهاي تهران، وسط اتوبان، ماشينتان خراب شد متهم به اقدام عليه امنيت ملي نشويد....

-------------------------------------------------------------------------------------------------

امان از دست تقويمي كه ساختيم و شد بلاي جانمان.... بيكار بوديم اين همه مناسب جور واجور ريختيم تو اين تقويم، تا مي آييم يك كمي نفس راحت بكشيم، قبليه هنوز از تب و تاب نيوفتاده، مناسبت بعدي از راه مي رسه!

برخلاف هميشه، نمي دونم چرا اين روزها، مناسبت ها اينقدر زود زود مي رسند...

انگار سرعت گذر زمان بيشتر شده!!

هنوز چند روز نيست ۱۳ آبان تمام شده! بيست روز ديگه دوباره ۱۶ آذر مي آد.

نميشه امسال كلاً اين مناسبت ها را تعطيل كنند...

مثلاً اعلام كنند به علت ترس از شيوع آنفولاآنزاي خوكي امسال مراسم ۲۲ بهمن توي خونه ها و توي جمع هاي فاميلي برگزار مي شه! م

ردم شهيدپرور امسال را بي خيال بشن و لطف كنند نيايند توي خيابان توي دهن استكبار مشت محكم بزنند، همون تو خونه ها بشينن و مشتاشون را بزنند به در و ديوار.. مگه نميگن مهم نيت آدمهاست... ما قبول داريم..

----------------------------------------------------------------------------------------------------

آخه جمع هاي فاميلي هم مشكل داره.... مگه نبود ميرحسين كه مي گفت شبكه اجتماعي جنبش سبز از همين جمع هاي فاميلي و نشست هاي شبانه بايد شكل بگيره...

------------------------------------------------------------------------------------------------------

من مي فهمم........

تو مي فهمي........

او مي فهمد.......

ما مي فهميم.........

شما مي فهميد........

آنها مي فهمند........

---------------------------------------------------------------------------------------------------

دكتر شريعتي :‌در روزگار جهل، دانايي بزرگترين جرم است.

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 12:27 توسط یکی از میان همه| |
شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۸

ساعت ۱۰ صبح

".... به استناد مواد پانصدو...، پانصدو...، و ...و...و...و... قانون مجازات اسلامي شما مجرم شناخته شده و با شما برخورد قانوني خواهد شد."

------------------------------------------------------------

مطلب بالا متن ناقص يك پيام صوتي تلفني بود كه روز شنبه ۱۶ آبان يعني دو روز پس از ۱۳ آبان، به خونه ما زنگ زده شده و پخش شد. شماره اي كه روي تلفن افتاده بود نامفهوم (هفت هشت ده تا صفر بود) و ابتداي پيام را متوجه نشديم. وقتي اسم قانون مجازات اسلامي را شنيديم تازه دوهزاري افتاد كه موضوع جدي است. متاسفانه موادي هم كه به بهشون اشاره شد درست و حسابي دو ذهنم نبود فقط يادم هست كه اول همشون پانصد بود.

بايد برم قانون مجازات اسلامي را ببينم از ۵۰۱ تا ۵۹۹ را بخونم ببينم كدوم يك از اين مواد با جرمي كه نمي دونم چيه مي خونه.

نكته جالب اين بود كه با اينكه تلفن روي پيام گير بوده ولي اين پيام ثبت نشده!

جل الخالق...

قدرت خدا...

مي بينيد تكنولوژي يا همون فن آوري چقدر پيشرفت داشته است.

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 18:0 توسط یکی از میان همه| |

چند روزي از اتفاقات ۱۳ آبان گذشته و از اين پس شايد بهتر بتوان به تجزيه و تحليل حوادث اين روز پرداخت.

از تمام اتفاقات و زواياي پيدا و پنهان روز ۱۳ آبان ۸۸ كه بگذريم يك نكته خيلي جالب در اين روز وجود داشت كه بايد اعتراف كرد يك موفقيتي بود براي مخالفان معترضين سبز.

به اعتقاد من موضوع ممانعت از برگزاري اجتماعات اعتراضي از سوي طرفداران جنبش سبز در روز ۱۳ آبان از نظر كساني كه قرار بود مديريت نظامي و امنيتي اين روز را برعهده بگيرند منتفي بوده است. در واقع هيچ چيز نمي توانست مانع برگزاري اين اجتماعات در موعد مقرر شود. در اين شرايط تدبيري تازه اي اعمال شد :

"مصون ماندن محل اصلي برگزاري مراسم دولتي روز ۱۳ آبان يعني روبروي سفارت سابق آمريكا در خيابان طالقاني از حضور معترضين و تحت شعاع قرار دادن اين مراسم توسط آنها. مهمترين موضوع در اين روز، فراهم نمودن زمينه اي بوده تا برنامه سخنراني و پخش زنده آن بدون مشكل و بدون حضور طرفداران سبز برگزار گردد."

بدين معني كه براساس اعلام هاي قبلي قرار بود طرفداران جنبش سبز در برخي ميادين مهم تهران مانند ميدان هفت تير تجمع كنند و از آنجا تظاهرات خود به سمت سفارت سابق آمريكا را شروع كنند. اما با استقرار گسترده نيروها و گارد ضدشورش در اين نقطه و ساير نقاطي كه احتمال مي رفت اجتماعات اعتراضي شكل بگيرد، از همان ابتداي شكل گيري اين اجتماعات برخورد با آنها شروع شد تا اين معترضين امكان تشكيل اجتماع گسترده و حركت به سمت خيابان طالقاني و محل برگزاري مراسم اصلي را پيدا كنند.

اين برخوردها، معترضين را در همان جاهاي اوليه زمين گير كرد و با طولاني شدن و تاخير انداختن در شكلگيري اجتماع اصلي و برخوردهايي كه با معترضين صورت گرفت، اجتماع كنندگان مشغول جنگ و گريز در همان محدوده اين مناطق شدند و عملاً امكان حركت به سمت خيابان طالقاني را پيدا نكردند و در حالي كه درگيري ها در چند كيلومتري هسته اصلي مراسم وجود داشت، مراسم اصلي اين روز در مقابل سفارت سابق آمريكا برگزار و حدادعادل هم سخنراني خود را ايراد و از صدا و سيما هم پخش مستقيم شد.

به نظر مي رسد در كنار برخوردهاي سيستماتيكي كه در اجتماعات ۱۳ آبان با زنان و دختران شد، اين راهبرد هم در دستور كار مديريت كنندگان اين روز قرار داشته است.

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 19:28 توسط یکی از میان همه| |
۱۳ آبان هم گذشت و مردم نشان دادند هنوز بعد از بيش از ۵ ماه همچنان بر همان نظر و عقيده خود كه از فرداي ۲۲ خرداد مي گفتند، پايبندند.

باز در خيابانهاي تهران اين باتوم و گاز اشك آور بود كه بر سر و روي مردم شهيد پرور و هميشه در صحنه فرود آمد.

باز هم گريز و تعقيب در خيابانهاي تهران....

شعارهاي عجيب و غريب و اين بار باز صحنه اي كه به تيتر اول تمام خبرگزاري ها و رسانه هاي دنيا تبديل شد.

اين بار هم نقش اول اين صحنه دلخراش را دختري جوان بازي مي كرد.

نامش را هنوز كسي نميداند. دختر قبلي كه خيره و بهت زده به جهان چشم از اين جهان فروبست نامش ندا بود و دختر ايراني ۱۳ آبان را هنوز كسي نمي شناسد. هر چند نامش مهم نيست.

مهم اين است كه جهان ديد چگونه يك نيروي گار ضد شورش دختر جواني را در گوشه اي تنها و بي دفاع مورد ضرب و شتم قرار مي دهد و ديد كه چگونه پسر جواني كه به يكباره براي دفاع از اين دختر وارد كادر دوربين شد با مهرورزي نيروي ديگري روبرو شد و مردي با كت و شلوار و متشخص و با آرامش كامل دوربين بزرگ هندي كمي را در دست داشت كه در بين اين دو نيروي گارد ضد شورش از صورت اين دختر و پسر جوان فيلمبرداري مي كرد تا شايد فرداي ۱۳ آبان به سراغشان بروند و از دلشان درآورند و براي معذرت خواهي از اين برخوردهاي انساني ديداري تازه كنند البته اينبار نه در خيابان بلكه شايد در ناكجاآباد. 

۱۳ آبان ۸۸ در حافظه تاريخي اين ملت باقي خواهد ماند. حوادث شگفت انگيز تاريخي در آن رخ داد. دنيا اين صحنه ها را ثبت و به تماشايش نشست. صحنه هايي كه يكي پس از ديگري سمبل جنبش هاي آزادخواهانه مي شود. تصوير اين دختر را كه ديدم همان لحظه چهره كودك ۸ ساله فلسطيني كه حدود ۱۰ سال پيش در آغوش پدرش در سرزمين هاي اشغالي به ضرب گلوله يك اسرائيلي كشته شد، برايم تداعي شد. اين كودك فلسطيني در آغوش پدرش و در پشت ديواري پناه گرفته بود ولي مورد اصابت مستقيم تير يك اسرائيلي قرار گرفته و كشته شد. فكر مي كنم نامش محمد الدوره بود. صدا و سيماي ما اين تصوير را بسيار نشان مي دهد.

۱۳ آبان امسال شاهد صحنه هايي بود كه پيش از اين در كشورهاي زيادي ديده بوديم كه مردم چگونه بعد از رهايي از نظام سياسي كه باب ميلشان نيست شادي مي كنند و دست به رفتارهايي مي زنند كه پيش از آن جرات و شجاعت دست زدن به آن را نداشتند.

اما در ۱۳ آبان برخي از اين حوادث پيش از موعد بود. خيلي زود....

رفتارهاي سازمان يافته و از پيش برنامه ريزي شده با زنان و دختران از شاخصه هاي بارز اجتماعات اعتراضي ۱۳ آبان امسال بود. شايد بترسند و ديگر هوس آمدن به خيابان نكنند.

اما محمود دولت آبادي توي همين هفته در آلمان گفت : جواناني كه در خيابانهاي تهران اعتراض مي كنند فرزندان همان نسلي اند كه كه پدرانشان، برادرانشان و بستگان نزديكشان در جنگ هشت ساله ايران و عراق يا در جبهه ها بودند و يا در شهرها و روستاها هر لحظه شاهد ترس و وحشت عصر جنگ بودند. براي آنها ترس بي معني است.

اتفاقاتي كه در تهران در اين روزها و به هر مناسبتي رخ مي دهد صحنه هاي زشت و زننده اي را براي جهانيان مي سازد.

مي توانست اينگونه نباشد.

خيلي ساده....

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:43 توسط یکی از میان همه| |

بعد از مدتها دوباره تهران امروز حال و هوايي متفاوت داشت.

از اول صبح هر جا كه رد مي شدي داشتند مسير را مي بستند كه كاروان موتورسوارهاي دوتركه كه لباس هاي مخصوصي را پوشيده و نفر پشت سري باتوم دست داشت، رد بشوند و به مسيرهاي راهپيمايي ۱۳ آبان بروند و مستقر بشند.

اتوبوس هاي خيلي كهنه و قديمي سپاه را هم مي شد ديد كه پر از دانش آموز بود كه توي شهر در حال تردد بودند و معلوم بود كه دارند مي روند راهپيمايي عليه استكبار جهاني.

اين دوستان موتورسوار انگار نمي تونند بدون داد و فرياد و ايجاد رعب و وحشت موتورسواري كنند. همينطور كه با سرعت و سر و صداي زيادي حركت مي كردند فريادهاي بلند و شلوغ كردن هاي الكي را هم چاشني مانور خودشون مي كردند تا اول صبحي، حساب كار دست غيرخودي ها بياد.

خدا امروز را به خير كند...

به نظر مي رسد اتفاقات خاصي در پيش است....

بايد صبر كرد.

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 11:47 توسط یکی از میان همه| |

پسرك لوس و ننر ،۲۰ سال بود توي باغ پدريش بود.

 توي اين ۲۰ سال تمام اهالي محله ي نزديك باغ هر روز بعد از ظهر دم غروب بايست مي اومدند و به پسرك شآباش مي دادند.

موضوع از اين قرار بود كه پسرك باغش را كرده بود پاتوق يك عده از سبيل كلفتا و عربده كشاي محله كه شبها دور هم جمع مي شدند و تا صبح هر كار كه مي خواستند مي كردند.

براي محله تصميم ميگرفت، آدم مي فرستاد تو كوچه راه را ببندند و هر كس را كه بخواهند راه بدهند به محله و از هر كس هم كه خوششون نمي اومد، با پسه گردني و تيپا بيرون مي كردند.

تو محله كوچك پسرك، نوچه ها شايعه كردند بودند كه پسرك نازك نارنجي محله اگه بخواد مي تونه باغ پدريشو بكوبه و بكونه يك برج!! كاري كنه كه ديگه اثري از باغ پدري نباشه! چوو انداخته بودند كه پسر شاخ و شمشاد محله اس كه باغو نگه داشته وگرنه اگه اراده كنه سه سووت مي تونه كاري كنه كارستون!

آخه همين محله بود و باغش! همه، محله را به اين باغ قديمي مي شناختند، توش قناتي بود، درختايي بود كه ميوه اي مي دادند و ميوه را هم پسرك به ميل و اراده خودش بين اونايي كه صبح تا شب شده بودند مجيز گو و مثله پشه دور و برش مي چرخيدند تا روي ته مونده هاي پسرك بشينن و امروزشون بشه فردا! تقسيم مي كرد! به عدالت!

بيرون باغ همه فقط پسرك لووس و نونر و نازك نارنجي بابايي را مي شناختند كه هر كس از گل نازك تر بهش مي گفت يا بايد از محله بيرونش مي كردند و براي هميشه اثاث كشي مي كرد و مي رفت تو يك محله ديگه، يا اينكه جريمش اين بود كه تو دستشويي ها كه توي ته باغ، توي يك گوشه اي سوت و كور ساخته شده بود زندانيش مي كردند تا از اين كارش پشيمون بشه. اينقدر توي اين دستشويي ها مي موند و كسي سراغشون نمي رفت تا يا تبديل بشن به نوچه پسرك يا اينكه براي هميشه اونجا مي موند، ديگه حتي حق نداشت بياد بيرون و از محله اثاث كشي كنه!! راه سومي وجود نداشت.

توي اين ۲۰ سال تمام محله شده بود ارث پدري پسرك، تو بيست سالگي پسرك همون روزايي كه داشتند توي باغ محله جشن بيست سالگيش را مي گرفتند از پشت ديواراي محله سر و صداي زيادي بلند شده بود! پسرك كه بيست سال بود چيزي جزء تعريف و تمجيد نشنيده بود به نوچه هاش گوشه چشمي نشون داد! ته ليوان آب... موندش را سركشيد، پوتكي به لوله دراز قليونش كه بوي تنباكوش با بقيه تنباكوهايي كه توي محله استفاده مي شد فرق داشت، زد و با فيس افتاده دخترونه اي كه نشون مي داد از صدتا دختر ناز و عشوه ش بيشتره! رو به دور و برياش كرد گفت :‌

"مي بينيد! مردم چه جوري بعد از ۲۰ سال دوستم دارند و اومدند بيست سالگيم را تبريك بگن"

يكي از ميوون جمع، تو همون حالتي كه داشت تكه بزرگ رون گوسفند كباب شده اي را گاز مي زد رو به پسرك كرد گفت :‌

"پسر نازگل بابا! مي خواييد بگم درو باز كنن همه بياين يه امشبو با هم خوش باشيم"

اخم پسرك با حرفه اين نمك به حروم همه را ميخكوب كرد، ديگه هيچكس جيكش در نيومد.

همه كه همه چيزو خوردند و سر و صداهاي داخل باغ كه خوابيد كم كمك همه لم دادند تا بخوابند، سكوت كه توي فضاي باغ حاكم شد، صداهاي بيرون باغ واضح تر به گوش مي رسيد!

همه چيزايي مي شنيدند كه جرات نداشتند به پسرك بگن چي مي شنوند. مي شنيدند ولي خودشونو زدند به خواب!

ولي پسرك چشماشو بست و به سر و صداهاي بيرون باغ گوش كرد! تا صبح خوابش نبرد!

اشتباه كرده بود، اونايي كه بيرون باغ تا صبح داد و بيدا مي كردند برا تبريك ۲۰ سالگي پسرك جمع نشوده بودند!

پسرك باغ پدري محله ما به شنيدن اين حرفا عادت نداشت! خيلي براش عجيب بود! ولي توي حالتي كه همه نوچه هاش خودشونو زده بودند به خواب، اون داشت چيزايي مي شنيد كه تا حالا نشنيده بود!

ولي دستشويي هاي باغ اينقدر جا نداشتند كه همه را بكنند اون تو!

اگه مي خواست همه را هم اخراج كنه و مجبور كنه اثاث كشي كنند، نمي شد! آخه ديگه اگر اهل محل نبودند كه هر روز بعد از ظهر غروب بيان و شاباش بدند، اين باغ هم ديگه لطف و صفا نداشت!

به يك هفته نميكشيد كه درختاي باغ بي ثمر مي شدند و نوچه ها هم مي رفتند سراغه يك باغ ديگه و يك پسرك لوس و ننر ديگه!

اونايي كه تو باغ بودند خودشونو تا صبح زدند به خواب و اونايي كه بيرون بودند تا صبح نخوابيدند!

بيست سال بود خوابيده بودند يه امشب را نيت كرده بودند بيدار باشند!

تا صبح...!

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 14:30 توسط یکی از میان همه| |
 

شعر سبزی برای آنها که دعای کمیل بر لب، راهی زندان شدند :

 در کمیل و یا علی فانی شدیم
یا علی گفتیم و زندانی شدیم
حج ما دلهای سبز خویش بود
بی صفا و مروه قربانی شدیم
 
در دعامان رسم و آیین سبز شد
یا غیاث المستغیثین سبز شد
تا که ارحم ضعف گفتیم آمدند
بر بدن ها رافت دین سبز شد
 
یا من اسمه الدوا شد جرم ما
یا من اسمه الشفا ، تنزل البلا
از علی ترسیده اند اوباش ها
آفتاب است و شب خفاش ها
 
یا علی ! بهر تو زندانی خوش است
با کمیل تو غزلخوانی خوش است
یا حبیب الصادقین ما بی دلیم
بی دلان را مرگ روحانی خوش است
کشته هامان از ستاره بیشتر

در شب ظلمت چراغانی خوش است
آبروی شیعیان را برده اند
ای مسلمانان مسلمانی خوش است
 
یا علی لبهای مارا دوختند
خانه و کاشانه مان را سوختند
یا علی این کوفیان نوظهور
رسم و آیین از یزید آموختند
 
یا علی ما اهل کوفه نیستیم
یا علی عمری به عشقت زیستیم
 
یا علی در حق ما تقصیر شد
شیعه تو باز هم تکفیر شد
 
عاشقانت را به مسلخ برده اند
شیعیانت باز تنها مانده اند
 
پرده پوشی تا به کی باید نمود
کی دگر این بغض را باید گشود
 
کار ما از حرف ها بگذشته است
دستشان در خون ما آغشته است
 
با تقلب حق مارا خورده اند
شیعیانت را به مسلخ برده اند
در حریم حق تمارض کرده اند
بر صنوبر ها تجاوز کرده اند
 
دست در گیسوی گل ها برده باد
هر که این ماتم ندارد مرده باد
 
پای گل خون قناری ریختند
اشک را با خون دل آمیختند
پیش چشم مادران داغدار
نوجوانان را به دار آویختند
 
در گلوهامان صدا را کشته اند
یا علی اینها " ندا " را کشته اند
 
او جوان و سبز و پر اعجاز بود
یک ندا اما هزار آواز بود
تا خدارا عاشقانه بنگرد
چشم هایش وقت مردن باز بود
 
بی تو مولا بی بهانه مانده ایم
در غم مرگ " ترانه " مانده ایم
 
اینک ای آقا به محراب آمدیم
در مسیر خون" سهراب" آمدیم
کشته هامان از ستاره بیشتر
زخم هامان از شماره بیشتر
 
لب پر از ذکر دعا و دل به خون
دست هارا شسته در بحر جنون
 
یا غیاث المستغیثین چاره ای
ای سپهدار صف دین چاره ای
 
غیر نام تو به لبهامان نبود
ذکرمان جز نام مولامان نبود
 
آمدند و ذاکرانت را زدند
یا علی جان، شیعیانت را زدند
 
حرمت ذکر و دعا را برده اند
آبروی اولیا را برده اند
 
باز اما چشم ما سوی بقیع
باز هم این خلق خلقی متقی
تا که جان هامان به نامت منجلی
ذکر سبز شیعیانت " یا علی "

شعر از : مهيار

---------------------------------------

باز هم نبض خیابان همه جا

چشم در راه دل یاران شد

باز هم بغض خداوند شکست

اشک او زمزمه ی آمدن باران شد

لحظه ای باز به فتوای دلت گوش بکن

که پر از واژه ی زیبای رهایی شده است

نازنین هم نفسم باش

بیا با گل و مهتاب ،به همخوانی من

که در این شهر غریب

من شدم راوی سرسبزترین قصه ی تو

تو شدی یار دبستانی من

به دل عاشق سهراب قسم

و به چشمان ندا

که در این قحطی با هم بودن

باز هم ما همه با هم هستیم

و به آواز شقایق سر گلدسته ی آزاد شدن دل بستیم

سوگواران همه اینبار غزلخوان شده اند

همصدا با دل یاران شده اند

کوله ات را پر از ایثار بکن ،چند شبی

در دل گرم خیابان،همه مهمان شده اند

 ------------------------------------------------

منبع هر دو شعر : سايت اينترنتي موج سبز آزادي

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:2 توسط یکی از میان همه| |
وقتي انقلاب ۵۷ شد...

جمهوري اسلامي بر پايه راي و خواست مردم شكل گرفت و قرار شد نظامي مبتني بر اصول اسلامي و مكتب تشيع در ايران شكل بگيرد و اداره امور مردم را در ابعاد دنيوي و آخروي سامان دهد،

 

قرار نبود بعــد از سي سال اگـــر يك دانشجو در مقابـــل

عالي ترين حاكم اسلامي زبان به انتقاد گشود تبديل به

 يك قهرمان ملي شود.

 

جمهوري اسلامي قرار بود بر پايه مكتبي بنا نهاده شود كه در آن "علي"، رئيس اين مكتب و حاكم نظام اسلامي، در دادگاهي در كنار يك فرد عادي مي نشيند و از قاضي مي خواهد بين آنها به عدل و بي هيچ نظرداشتي به موقعيت دنيوي و آخروي علي قضاوت كند!

 

نه!! قراره انقلابيون سال ۵۷ اين نبود!!

 

نه!

 

اين دانشجوي شريف دانشگاه شريف با سخنان خود فصل تازه اي در حيات جمهوري اسلامي ايران آغاز كرده است. فصلي كه مي تواند خون تازه اي به رگ هاي نظام وارد كند و بي ترديد به مصلحت آن است. هرچند شايد برخي را در اين روزها خوش نيايد.

قطعاً نام اين دانشجو در دفتر خاطرات جنبش سبز ماندگار خواهد شد، در كنار خيلي نام هاي جاودانه ديگر.

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 10:57 توسط یکی از میان همه| |